تبليغاتX
(ترانه ی خاک)
تبعیدی...

 

۱

 

پ.ن حالا که زمان اومدنه میام ولی نمی خوام از عمق آب صدات کنم پس نزار درجا بزنم.

|+|نوشته شده در سه شنبه 13 اسفند1387 ساعت 8:29 AM توسط گمنام |
تبعیدی...

 

 ۲

 

پ.ن بونت رو برام تضمین میکنی ولی بدون که دچار تو ترس گم شدن داره !

|+|نوشته شده در دوشنبه 12 اسفند1387 ساعت 11:26 AM توسط گمنام |
تبعیدی...

 

 ۳

 

پ.ن  راستی نمیخوای شنای اقیانوسی را یادم بدی؟ یعنی غرق نمیشم؟

|+|نوشته شده در یکشنبه 11 اسفند1387 ساعت 10:20 AM توسط گمنام |
تبعیدی...

 

۴

 پ.ن   من آماده ام. خیلی وقته بیرونه آبم. انگار دیگه لایق اقیانوسم...

|+|نوشته شده در شنبه 10 اسفند1387 ساعت 12:1 PM توسط گمنام |
به همبن راحتی رفتی بی خداحافظ...

انا لله و انا الیه راجعون!!!

سلام. امابه کی؟

تو که دیگه جوابمو نمیدی...

تو رفتی و راحت داغ دیر رسیدنم رو حک کردی رو قلبم.

میدونی دیگه نه اون خونه نه اون باغ و نه حتی اون سبز ه ها هیچکدوم واسم ارزش نداره.

فقط چند روز کاش فقط چند روز طاقت میاوردی تا بیام.

دیر اومدم میدونم.تا آخر عمر میسوزم که چرا دیر اومدم.

تو و مرگ؟ کی باور میکرد؟تو؟

همه شوکه شدن...

حالا میگی چی بگم؟ هان؟ بگو دیگه؟

فقط میتونم بگم خدایا شکرت. شکرت که راحت بردیش. همین

( یه مدت زندگیم آروم بود و همیشه از این آرامش میترسیدم. نمیدونستم همچین طوفانی تو کمینه...

امروز چهارمین روز پرپرشدن یکی از عزیزانمه و من بدون هیچ توقعی ازتون کمک میخوام. برای این یار سفر کردم مراسم ختم قرآن میزارم و منتظر حضور گرمتون میمونم شاید یاری شما تسلی بخش دردم باشد. آرزو میکنم هیچوقت گرفتار همچین طوفانی نشید و همیشه در کنار عزیزانتون بخندید.یا علی.)

جزء اول: گمنام

جزءدوم:الهه خانم

جزءسوم:شهیدهمت

جزءچهارم:رز مهربانم

جزءپنجم:راحیل صبورم

جزءششم:راحیل صبورم

جزءهفتم:آقاهومن

جزءهشتم:خانم شطفی

جزءنهم: خانم شطفی

جزءدهم:نیکای مهربانم

جزء۱۱:فائزه گلم

جزءشانزده:(ازدیارچشم خدا)

جزءبیست و دوم:نسیم خانم

جزءبیست و سوم:نسیم خانم

جزءبیست و چهارم: ناهید گلم

جزءبیست و پنجم:آقا صادق

جزءبیست و ششم:یاس سپید

جزءبیست و هفتم:آوا

جزءبیست و هشتم:آقا رضا

 جزءبیست و نهم:فائزه گلم

جزء سی ام:الناز گلم

|+|نوشته شده در یکشنبه 20 بهمن1387 ساعت 4:25 PM توسط گمنام |
خالی شدم از رویا...

 

ای معجزه ی خاموش یه حادثه روشن شو

یک لحظه فقط یک آه هم جنس شکفتن شو

از روزنه این کنجه خاکستری پرپر

مشغول تماشای ویرون شدن من شو

|+|نوشته شده در دوشنبه 14 بهمن1387 ساعت 11:28 AM توسط گمنام |
طلسم دل...

wf21sjh6sjzt6doinjeo.jpg

 

چشامو میبندم و تو خیالم با خیالت پرواز میکنم .نه نه نزار ببرنم...

من میخوام بیام... نه نمیخوام برم... وایسا ... نرو...

ودوباره افتادم به خاک یه زمینی...

منو راه نمیدن... میدونم.

آخه من تا تو به اندازه ی تمام لحظه های بی تو بودن فاصله دارم.

آره حق داری. حق داری بخندی و بگذری.

من کجا؟ تو کجا؟

منی که با دو تا تخمه یادم میره تو قفسم.

منی که از جنس غفلتم.

عروسکی تو دست باد.

تو قفسی که رو هر گناهی برچسب عشق میزنن.

با هر نگاهی مست میشن و با هر سازی میرقصن.

آره حق داری بین من و تو فاصله اس

فاصله... واژه ای که با شناختنت واسم معنا شد.

اینجا تو هر مغازه ای تو هر ثانیه ای عشق میفروشن

کافی یه لحظه مثل همیشه خدارو گم کنی میبینی که زنبیلتو پراز عشق میکنن

عشق!!!

اینجا آدما روزی چندبار عاشق میشن وچندین بار شکست عشقی میخورن!!!

آره بین من و تو فاصله اس

آخه اینجا کافی شاپ هست.اینجا ولنتاین داریم!

آره اینجا یا باید همرنگ جماعت شی یا هر شب با بغض انتظار بخوابی.

یا باید واسه هر گربه ای چشم خمار کنی یا باید زخم زبون هارو به جون بخری.

اینجا به پاکیت بها نمیدن.

اگه محکم باشی میگن بازی رو باختی

اگه آه بکشی و یا زهرا بگی میگن امله پاشو برو پای ماهواره حال کن!

اینجا اگه تودل شب پاشی و به حال خودت زار بزنی میگن دیوونس پاشو برو به فلان آدرس آروم میشی!

میبینی؟ میبینی چقدر غریبیم؟

اینجا نفس کشیدن یعنی طاقت آوردن

وای وای کاش میومدی...

کاش میومدی و میدیدی...

نه نه ... نه نیا...

نیا نمیخوام گرد غم رو دلت بشینه.

نیا...

انقدر نیا تا با همین بغض همیشگیم بهت برسم.

شاید درد نبودنت... ندیدنت... منم خدایی کنه.

نه نیا ...

|+|نوشته شده در دوشنبه 7 بهمن1387 ساعت 8:11 PM توسط گمنام |
تو رهایی و ما...

گفتم به کجا ، گفت صدایم کردند

                        گل بودم و از شاخه جدایم کردند

گفتم که فرشته ها چه کردندت ، گفت

                       روزی خور سفره ی خدایم کردند

 

پ.ن : خوبه خوبه که نیستی...

نیستی تا این همه بی حرمتی رو ببینی.

میدونی چیه؟ فکرمیکنم فرشته ها میدونستن تو ... تو این دنیا ... دنیا که نه زندون دووم نمیاری

میدونستن اگه دووم هم بیاری قفس همیشه برات قفسه...

میدونستن قفس همیشه برات قفسه...

همیشه.

|+|نوشته شده در یکشنبه 6 بهمن1387 ساعت 8:22 PM توسط گمنام |
ماهی اگه تو دریا نباشه اسیر ماهیگیر میشه...

 

ماهی فکرم تو حصار لحظه ها دنبال یه حوض حتی بی آب یا یه سراب

آسمون خیالم تو کویری بی ستاره دنبال یه قصه اس حتی بی نقطه یا با یه اشاره

باید بروم...

این دنیای تب دار جای من نیست.

باید بروم شاید ماندن را بیاموزم.

|+|نوشته شده در یکشنبه 6 بهمن1387 ساعت 10:19 AM توسط گمنام |
این دوامی که درون رگ من ریخته زهر...

دنگ...

دنگ... دنگ...

ساعت گیج زمان در شب عمر

میزند پی در پی زنگ.

زهر این فکر که این دم گذر است

میشود نقش به دیوار رگ هستی من.

لحظه ام پر شده از لذت

یا به زنگار غمی آلوده است.

لیک چون باید این دم گذرد

پس اگر میگریم

گریه ام بی ثمر است.

واگر میخندم

خنده ام بیهوده است.

 

 

دنگ... دنگ...

لحظه ها میگذرد.

آنچه بگذشت نمی آید باز.

قصه ای هست که هرگز دیگر

نتواند شد آغاز.

مثل این است که یک پرسش بی پاسخ

بر لب سرد زمان ماسیده است.

تند برمی خیزم

تا به دیوار همین لحظه که در آن همه چیز

رنگ لذت دارد آویزم

آنچه میماند از این جهد به جای:

خنده لحظه پنهان شده از چشمانم.

وآنچه بر پیکر او میماند:

نقش انگشتانم.

 

 

دنگ...

فرصتی از کف رفت.

قصه ای گشت تمام.

لحظه باید پی لحظه گذرد

تا که جان گیرد در فکر دوام

این دوامی که درون رگ من ریخته زهر

وارهاینده از اندیشه ی من رشته ی حال

وز رهی دورو دراز

داده پیوندم با فکر زوال.

 

 

پرده ای میگذرد

پرده ای می آید:

می رود نقش  پی نقش دگر

رنگ می لغزد بر رنگ.

ساعت گیج زمان در شب عمر

می زند پی در پی زنگ:

دنگ... دنگ...

دنگ...

سهراب سپهری(روحش شاد)

 

|+|نوشته شده در چهارشنبه 2 بهمن1387 ساعت 4:56 PM توسط گمنام |
غزه

تقدیم به استقامت غزه...

میدانی دلتنگی چیست؟

دلتنگی یعنی سکوت مادر وقت بغل کردن پیکر طفل شیرخوارش.

یعنی نفس نفس زدن برای یافتن برادر بین اجساد بی سر.

یعنی مارایت الا جمیلا

یعنی....

|+|نوشته شده در پنجشنبه 26 دی1387 ساعت 5:26 PM توسط گمنام |
عروسک

عروسک؟!

اصلا مگرتو میدانی عروسک یعنی چه؟؟؟؟؟؟

عروسک یعنی عشق یعنی یه دنیا ارزو...

عروسک یعنی نقش زیبایی با کلافهای رنگی ساختن...

یعنی کاموایی دور چوب بستن...

عرئسک یعنی خندیدن...

آخ یادم نبود تو عروسکهای زیادی داری.راست میگویی!!!

 

|+|نوشته شده در پنجشنبه 26 دی1387 ساعت 5:23 PM توسط گمنام |
خنده

خنده؟!

خنده یعنی نامه یادگاری روی موشکهای افتاده به خاک...

یعنی لذت بردن از سوختن صورتهای معصوم کودکان یعنی پرپر شدن فرشته ها...

آری راست میگویی یادم نبود!!!

 

|+|نوشته شده در پنجشنبه 26 دی1387 ساعت 5:21 PM توسط گمنام |
غم

غم؟!

حق باتوست غم بزرگیست نیافتن سگ برای دختر اوباما...

 

|+|نوشته شده در پنجشنبه 26 دی1387 ساعت 5:11 PM توسط گمنام |

آخرین نوشته ها
تبعیدی...
تبعیدی...
تبعیدی...
تبعیدی...
به همبن راحتی رفتی بی خداحافظ...
خالی شدم از رویا...
طلسم دل...
تو رهایی و ما...
ماهی اگه تو دریا نباشه اسیر ماهیگیر میشه...
این دوامی که درون رگ من ریخته زهر...
Powered By BLOGFA - Designed by قالب ساز

align="center">

خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست